تبلیغات
چهره پنهان - بدون رو در واسی
جمعه 14 اردیبهشت 1386

بدون رو در واسی

   نوشته شده توسط: امین    نوع مطلب :

samin1 (117)

 

نمی دونم چرا هر وقت دلم می گیره میام اینجا                                              

نمی دونم چرا دلتنگی  و بیقراری هام  اینجا آروم می شه

نمی دونم چرا اینجا حضورت رو بیشتر حس می کنم با وجود اینکه هنوز فکر می کنم اینجا رو ندیدی

از اول این پست معلومه که حالم اصلا خوب نیست ؟؟؟

پیشاپیش از همه معذرت میخوام تو این پست یه کمکی بی ادبی مرا نایده بگیرید

 یه فکرییه بیش از سه ساله که مثل خوره افتاده به جونم. تمام شب و روز فکرمو مشغول کرده. هواسم به هیچی نیست. داره یواش یواش دیوونم می کنه. آره...

بابا خودمونیم

آدم دیگه به چشمش هم نمیتونه اعتماد کنه چه برسه به رفیق یا دخترِِِِِ ِِ ِ یا پسرِ ِ ِ یا ..........

تا منفعت داشته باشی واسش باهات هستن

 بابا ایول سگ اصحاب کهف هم  به اربابش وفا کرد ولی اینا ............

نمیدونم از بس که داغونم چکار باید بکنم ولی الان فقط فحش دادن آرومم می کنه

بدون رودر واسی همه ما شاید اینجوری باشیم ولی وقتی که میگن  که نظرت راجب به این چیه که فحش دادن بعضی موقع ها آدمو آروم میکنه ، هیچی نمیگیم یا  انکار می کنیم و میگیم چه قدر بی تربیتی تو پسر!!!!

حالا بدون رو در واسی می خوام خودمو آروم کنم و چنتا از اون آبداراش رو بگم فقط چند خط

پس:

**********************#$%%##@@#@#**************************$$#@$@$#$@%^&*)(_*^&+|***************************!!!×^&&&&&********))(((()***************%%%%%%**))(**^%&_______________________________(  )___________(     )_________________________________________________________-____##3!!!!×××

وقتی که دلتنگ میشمو

 همراه تنهایی میرم

  داغ دلم تازه میشه زمزمه های خوندم وسوسه های موندنم با تو هم انداره می شه

قد هزارتا پنجره تنهایی آواز می خونم

 دارم با کی حرف میزتم

  نمی دونم نمی دونم

این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیک تره

  کاش میتونستم بخونم

 قد هزارتا پنجره

طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه

 موقعِ رفتنه منه

 حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه

 کوچه ها نارفیق شدن

حالا که می خوام شبُ روز بهم دیگه دروغ بگن

 ساعت ها هم دقیق شدن

گاهی تصمیمی میگیرم که بعد پشیمون می شیم

 نمی دونم !

اما دیگه ...

هیچی...

می ترسم یه چیز بگم که بعد پشیمون بشم ..

این روزا حالم اصلا خوب نیست .

این زما چرا اینجوری میگذره؟؟؟

احتمالا باید راجع به تقسیم بندی واحدهای زمان تجدید نظر بشه؟؟

این ثانیه ها خیلی دیر میگذره

ثانیه هم ثانیه های قدیم

این تیک تاک ساعت مثل صدای بمب ساعتی میمونه با هر پرش یه لایه از سلولهای مغز رو خراش میده

شب که میشه و بدنبال اون سکوت همه جا طنین انداز میشه جولان و جفتتک

زدن ساعت هم شروع میشه.

اصولا شبها که میشه ساعت ها زیاد زر زر می کنن  و باعث میشه که آدم اینجوری ........

نویسنده : سید امین زاهدی

من دیگه خسته شدم بس كه چشمام بارونیه   
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و كم

وقتی فایده ای نداره . غصه خوردن واسه چی
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمیخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمیخوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

نمیخوام دربه در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود كم و خالی پرافاده شم
وایسا دنیا ، وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

 

 

 

 


نیما
یکشنبه 3 شهریور 1387 05:08 ق.ظ
ای ول خوشم اومد حرف دلم رو نوشتی میخوامت
لیلا
سه شنبه 29 مرداد 1387 02:08 ق.ظ
عالی بود عكساش خیلی قشنگ بود موفق باشید
مینا
جمعه 21 اردیبهشت 1386 12:05 ب.ظ
سلام عزیز
من اپم
بیا
حسام
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1386 11:05 ق.ظ
با سلام خدمت دوست عزیز!!!!!!!1
من میخواستم اگه ممكنه به من یاد بدی چطوری میشه لینك گذاشت همین!!!!!!!!!
راستی وبت هم خیلی باحاله
عطیه
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386 07:05 ق.ظ
سلام
واااااااااااااااای چرا ناراحتی؟
آپم حتما بیا
محمد
سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 07:05 ق.ظ
سلام
فكر كنم رفتن به استادیوم آرومت كنه ، اونجا دیگه لازم نیست با استفاده از علائم فحش بدی! راستی لینكت هم نكردم !
رحیمه
سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 07:05 ق.ظ
مرسی كه سر زدی. وبلاگ قشنگی داری. موافقم با تبادل لینك. پس در اولین فرصت لیـــــــــــــنك می كنیم.
بهاره؟؟
سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 04:05 ق.ظ
سلام...
بالاخره تونستم كامنت بذارم.
میرم آپتون رو بخونم.
ممنون خبرم كردین.
در ضمن من وبلاگ جدیدتون رو نمیتونم باز كنم نمیدونم بقیه هم ای مشكل رو دارن یا نه؟؟
شاد باشید و موفق.
آریـــــــــــا
سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 10:05 ق.ظ
دوست مهربونم بعد از مدت ها اپم

منو كه یادت نرفته ؟

خوشحال میشم بازم مث همیشه بیایی


سلام
مینا
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 05:05 ق.ظ
سلام امین
چرا انقده دلگیر مینویسی
نبینم دلگیر باشی
راستی
تولدمه
حتما بیا
آپ كردم
آریا
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 04:05 ق.ظ
دوست مهربونم بعد از مدت ها اپ كردم

منو كه فراموش نكردی ؟



سلام
نیره
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 03:05 ق.ظ
سلام ...
خوبی ... چه نا امید ... یعنی خدا رو هم دیگه نمی بینی ...
چشماتو باز كن ... چیزهای قشنگ خیلی هست ...
یا علی
محمود ولیلا
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 11:05 ق.ظ
حرف واسه گفتن زیاد هست بمونه دفعه بعد... البته توشادی
به ما سر بزن موفق وپیروز باشی
دوستدار و ارادتمند شما(رفیق)
محمود ولیلا
فعلا بای
محمود ولیلا
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 11:05 ق.ظ
امیدوارم چیز هایی که می نویسی آرومت کرده باشه.بازم منتظرتیم ما واسه گوش دادن به درددلت همیشه هستیم.تواین دنیا اینقدر که آدم نامرد چه زن چه مردهست یه مرد یه دوست یه رفیق هم پیدا می شه منتاها باید بگردی وپیداش کنی مارو هم سنگ صبور یا رفیق خودت بدون.

می رهم از خویش و می مانم ز خویش هرچه... بر جا مانده ویران می شود.
روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و .... پنهان می شود یه درمونده امروز مثل من واسش فرقی نداره که فردا سر راهش زمونه واسش چی می زاره خسته از این قصه هاییم هم صدای بی صداییم.. دلم دفتر نقاشی شطرنج پر از طرح تموم و نیمه تموم از رنج
ما هم نا مردی دیدیم تو این زمونه كسی نیست كه نامردی ندیده باشه
اگرم ندیده می بینه
محمود ولیلا
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 11:05 ق.ظ
سلام امین جان دوست عزیز . خیلی پریشونی
بعد از مدتی می خواستیم شا د ببینیمت
منم وقتی عصبانی یا ناراحت می شم هر چی از دهنم در میاد میگم هرچیزی که آرومم میکنه
ولی تو تنهاییهای خودم اونم با نوشتن کمی هم آروم میشم ولی چیزی از ناراحتیم کم نمی شه. بعد از نوشتن وقتی کمی آروم شدم دوباره سر فرصت نوشته هام و می خونم اون وقت
بعد از خوندن نوشته هام می فهمم که کار درستی کردم یا نه.؟...
.ولی فکر اینکه داری چیزی رومی نویسی که می خونن بیشتر آرومت می کنه
مثل گریه کردن درسته که آدم کمی سبک میشه ولی احساس می کنه که بازم اشک برای گریه کردن واسه دردش داره . امیدوارم دفعه بعد تورو شادتر ببینیم حرفات آخر حرفه همه است.
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 11:05 ق.ظ
سلام امین جان دوست عزیز . خیلی پریشونی
بعد از مدتی می خواستیم شا د ببینیمت
منم وقتی عصبانی یا ناراحت می شم هر چی از دهنم در میاد میگم هرچیزی که آرومم میکنه
ولی تو تنهاییهای خودم اونم با نوشتن کمی هم آروم میشم ولی چیزی از ناراحتیم کم نمی شه. بعد از نوشتن وقتی کمی آروم شدم دوباره سر فرصت نوشته هام و می خونم اون وقت
بعد از خوندن نوشته هام می فهمم که کار درستی کردم یا نه.؟...
.ولی فکر اینکه داری چیزی رومی نویسی که می خونن بیشتر آرومت می کنه
مثل گریه کردن درسته که آدم کمی سبک میشه ولی احساس می کنه که بازم اشک برای گریه کردن واسه دردش داره . امیدوارم دفعه بعد تورو شادتر ببینیم حرفات آخر حرفه همه است.
زهرا
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 10:05 ق.ظ
سلام
خوشحالم كه بازم بعداز ضد حالی كه خوردی دوباره آپ شدی
آپ جالبی بود
صبا
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 09:05 ق.ظ
سلام. ایول جون داداش فحشات خیلی باحال بودن!!!!!!!
راستی مرسی كه خبرم كردی.
موفق باشی.
یهوه 13
یکشنبه 16 اردیبهشت 1386 07:05 ق.ظ
آقای زاهدی سلام عرض شد .
بهترین زمان رو برای ارسال از نظر من اتنخاب كردید چون داره همه چی برام تموم میشه و حرف شاید كسانی دیگه باشه كه شما بی رو در بایستی مطرح كردین ...
آخه روی سكوی كنار پنجره همه شب جای منه
یك ورق كاغذ و یك دونه قلم همیشه یار منه
كاغذای خط خطی ...
ولی باز هم هست كه میاد و همنشینم میشه .
ممنونم دوست عزیز كه من رو با خبر كردی از این این ارسالت بیشتر از دیگر ارسال ها خوشم اومد .
امیدوارم همیشه افق رو به زیباتر ین منظر به تماشا بشینی همیشه
در پناه بی كرانه ترین یاور همیشه سربلند باشی
جزیره 30 مرغ ( در یا در من )
سیدخان
شنبه 15 اردیبهشت 1386 11:05 ق.ظ
سلام خوبی امین جان
باالاخره ای وبلاگت برای ما باز شد .. فكر كنم از فیلتیرینگ خارج شده
ما هم نامردی دوست رو دیدیم
..

چنین غمگین و هایاهاى

كدامین سوگ مى گریاندت اى ابر شبگیران اسفندى

اگر دوریم اگر نزدیك

بیا با هم بگرییم ای چو من تاریك
سیما
شنبه 15 اردیبهشت 1386 09:05 ق.ظ
سلام امین جان
اگه با فحش دادن آروم می شی فحش بده ولی اول دور و اطرافت رو ببین جنس مخالف نباشه بعد فحش بده .
منم اگه عصبانی بشم سعی می كنم هیچی نگم ولی وای به روزی كه از كوره در برم طوری جیغ جیغ می ذارم كه كسی تا نیم ساعت نباید بهم نزدیك بشه بعد آروم می شم .
راستی حافظ هم خیلی كمك می كنه یه بار تجربه اش كن.
امیدوارم كه دیگه هیچ وقت غمگین و عصبانی نبینیمت .
موفق باشید
بای
زهرا
شنبه 15 اردیبهشت 1386 07:05 ق.ظ
سلام
ممنون كه بهم سرزدین وازآپت خبرم كردی
چراانقدرعصبانی هستی؟
بهت حق می دم گاهی اوقات تنهاچیزی كه آدموآروم می كنه فحش دادنه...
پاییز
شنبه 15 اردیبهشت 1386 04:05 ق.ظ
سلام
اتفاقی اومدم
وبلاگ قشنگی داری
پیش منم بیا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر